✅خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است. ✅بعد از خرید محصولات دانلودی، لینک دانلود در اختیار شما قرار خواهدگرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. ✅بعد از خرید کتاب های فیزیکی، سفارش شما ثبت و آماده ارسال میشود.
- دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادامالعمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی)
- بستهبندی ضدآب برای ارسال کتاب های خریداری شده
- تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
کتاب دور گردون نوشته جناب آقای علیرضا سروی را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.
ارسال کتاب تا ده روز کاری.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
طاووس مغرور
در جنگلی سرسبز طاووسی زیبا زندگی میکرد. تمام جنگل وقتی طاووس بالها و دم خود را باز میکرد محو زیبایی او میشدند طاووس زیبا، اما برخلاف ظاهر زیبایش اخلاق خوبی نداشت و بسیار مغرور بود و بهخاطر اخلاق بد خود با هیچکدام از حیوانات صحبت نمیکرد و خود را بسیار بالاتر از آنها میدید.
روزی از روزها تعدادی از حیوانات مانند خرگوش، سنجاب و دارکوب در حال بازی کردن بودندکه طاووس از راه رسید. خرگوش به طاووس گفت:
-طاووس! بیا و با ما بازی کن.
طاووس باعصبانیت و غرور زیاد جواب داد:
– پرندهای به زیبایی من با این پرهای رنگارنگ و دم بلند، چرا باید با یک خرگوش بازی کند؟
خرگوش و دیگر دوستانش از سخن طاووس خیلی ناراحت شدند. جغد دانایی که از روی شاخه درخت نظارهگر ماجرا بود رو به طاووس کرد و گفت:
– ای طاووس! به زیبایی خودت مغرور نشو! حواست باشد؛ به هر چیزی که مغرور شوی از همان ضربه خواهی خورد.
طاووس خنده کنایهآمیزی زد و گفت:
-همه شما به بال و پر زیبای من حسودی میکنید.
بعد از این جمله حیوانات سکوت کردند و طاووس هم با تکبّر بسیار رفت. روزی در جنگل، آتشسوزی بزرگی شد و همه حیوانات درحال فرار از جنگل بودند. طاووس هم درحال فرار بود که ناگهان دید نمیتواند حرکت کند و متوجه شد دم بلند و بالهای رنگارنگش لابهلای شاخهها گیر کرده و نمیتواند حرکت کند. طاووس تمام سعی خود را میکرد که از آن مهلکه بگریزد، اما هرچه تلاش میکرد فایده نداشت. سایر حیوانات هم چون دل خوشی از طاووس نداشتند به او کمک نمیکردند و در حال فرار بودند. طاووس که دیگر امید خود را از دست داده بود ناگهان دید جغد و خرگوش به کمکش آمدند و او را بهسختی از زیر شاخهها نجات دادند و سریع از آن جنگل به جنگل دیگری پناه بردند.
طاووس که پرهایش سوخته بود بسیار خجالت زده و شرمنده بود و با همان حالت شرمساری نزد خرگوش و بقیه دوستانش رفت تا از آنها عذرخواهی کند. وقتی به خانه خرگوش رسید دید درحال بازی هستند. سمتشان رفت و با ناراحتی گفت:
-میدانم من کارهای اشتباهی انجام دادم، ولی الان خیلی ناراحت هستم و آمدم بهخاطر رفتارم از شما عذرخواهی کنم.
خرگوش با مهربانی جواب داد:
-اشکالی ندارد؛ مهم این است که اکنون پشیمانی و دیگر طاووس مهربانی شدهای. حالا میآیی با ما بازی کنی یا نه؟
طاووس از مهربانی خرگوش بسیار تعجب کرد و خوشحال شد، اما نگاهی به پرهای سوختهاش کرد و گفت:
-اما من پرهایم سوخته است؛ خجالت میکشم که با شما بازی کنم.
خرگوش جواب داد:
-یادت باشد اینکه ظاهرت چگونه باشد خیلی مهم نیست، اما اینکه مهربان باشی خیلی مهم است. حالا بیا بریم بازی کنیم.
طاووس که از جمله خرگوش خیلی خوشحال شد رفت و با آنها بازی کرد و آندو تا ابد دوستان خوبی برای یکدیگر شدند.
شغال حریص
شغالی در اطراف یک روستا زندگی میکرد در روستا خانههای زیادی بود و در هر خانه حیوانات مختلفی مانند مرغ و خروس و گاو و گوسفند وجود داشت و شغال هر بار سعی میکرد که با ورود به یکی از خانهها حیوانی را شکار کند، اما موفق نمیشد؛ چون هربار که به خانهای وارد میشد از سگ نگهبان شکست میخورد یا اهالی خانه بیدار میشدند و او را فراری میدادند.






حدیثه فرهمند
در تاریخ
امیدوارم موفق و پر فروش باشید آقای سروی